ارسباران
دفترچه یادداشت
غم مرغان اسیران قفس می کشدم
آن قدر تنگ بود سینه نفس می کشدم
نوشته شده در ششم شهریور 1389ساعت
1 بعد از ظهر توسط قارداشخان|
كهكشانی سر برآورده
از نم باران و مشتی خاك
اينهمه گلهای خورشيدی
دولت سبز رهائي را
با تمامِ هستی خود می كنند ادراك
نوشته شده در نهم آبان 1388ساعت
8 قبل از ظهر توسط قارداشخان|
بنی آدم اعـضـای یک پیــکرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضــوی به درد آورد روزگار دگـر عضـوها را نـماند قـــرار
تو کز محنت دیگران بی غمی نشایـد که نامت نهند آدمی
نوشته شده در بیست و هشتم مرداد 1388ساعت
3 بعد از ظهر توسط قارداشخان|
آخرين مطالب
| Design By : Pichak |

